یا خَیْرَ النّاصِرین
دیشب یکی از بدترین شبای زندگیم بود مادربزرگم لج کرده بود پرستارش نبود عمه ام عصبانی شده بود سرش جیغ میزد :| اسپیلتم باعث شد پام زخم بشه :| از همه بدترش اینکه بابام تا یک شب نبود و من مجبور بودم جیغ جیغای چرا تا این وقت شب بیرون رفته رو هم تحمل کنم انقد به اعصابم فشار اومد که از همه چیز متنفر شدم... اومدم تلگرام دیدم اعصاب دوستامم ندارم تا اینکه آخر غریبه ترین آشنا آرومم کرد ولی الان باز همه چی رفته روی اعصابم بخصوص رفتار عمه ام که فکر میکنه عقل کله و رفتارهای بیش از حد بی محلی گونه ی بابام به اعضای خانواده اش و گذروندن بیشتر وقتش با یه مشت آدم پست! 
امروز یکی زنگ زد خونه مون گفت با عمه ام کار داره! نمیشناختمش و عمه ام دستش بند بود گفتم شما؟ :) گفت فرزانه هستم فهمیدم یکی از دوستای دوران دانشگاه عمه ام هستش که خب خیلی هم تعریفش رو شنیدم و بی اغراق میگم عاشق صداش شدم :) اگه یه روز بیاد خونه مون حتما ازش میخوام اجازه بده صداشو ضبط کنم خیلی ماه بود صداش و لحنش
دو تا ساق و یه شال و کلاه بافتم آب از آب تکون نخورد شال و کلاه بابام رو شروع کردم چون گفته بود سفت بباف هنوز یه کف دست نبافته انگشتم پینه بست :| خدا بخیر کنه تا تموم شدنش رو :دی
التماس دعای آرامش
التماس دعای فرج
در پناه حق باشید 
یا مهدی